الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
80
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مىگويند : ما با اين همه خطا و لغزش كه در افكار خود داريم چگونه مىتوانيم با چنين وسيلهاى به نتيجهاى درست برسيم ؟ جز اينكه چون پاى كنجكاوى علمى به حس و تجربه بند است مىتوان نسبت به نتايج آنها اعتماد و اطمينان بهدست آورد ولى ماوراء طبيعت داراى اين صفت نيست و از قلمرو حس و تجربه كنار است . پس بايد گفت راهى به ماوراء طبيعت نداريم . اين ايراد به خطاپذيرى دستگاه فكر بشر مربوط است . خلاصهاش اين است كه فكر بشر خطاپذير است و آنچه خطاپذير است قابل اعتماد نيست پس فكر بشر قابل اعتماد نيست . از طرف ديگر بعضى از افكار بشر بهوسيلهء تجربه قابل تحقيق و رسيدگى است و قابل اعتماد و اطمينان است و بعضى ديگر از افكار بشر قابل تحقيق و رسيدگى به اينوسيله نيست ، پس هر فكرى كه قابل تحقيق تجربى است قابل قبول است و هر فكرى كه چنين نيست قابل قبول نيست . و از سوى ديگر مسائل الهى از نوع افكارى است كه قابل بررسى و تحقيق تجربى نمىباشد ، پس اينگونه مسائل قابل قبول و اعتماد نخواهد بود . جواب اين است كه : اولًا : اين استدلال اگر درست باشد بايد نه الهى بود و نه مادّى ، بايد راه لاادريون را پيش گرفت . ماديّين نمىتوانند با اين استدلال به نفع مسلك خود نتيجه بگيرند . چرا كه خود اين استدلال قابل تجربه نيست پس قابل تحقيق نمىباشد . ثانياً : اين خود يك استدلال عقلى محض و غيرتجربى است . اگر هيچ استدلال غيرتجربى قابل اعتماد نيست خود اين استدلال نيز قابل اعتماد نيست . بديهى است كه استدلالى كه شامل بىاعتبارى خودش باشد قابل اعتماد نمىباشد . ثالثاً : ما در جلد دوم اصول فلسفه ثابت كرديم كه هر استدلال تجربى متكى بر يك سلسله اصول عقلى خالص غيرتجربى است . اگر بنا بشود كه هيچ اصلى را كه تجربه آن را تأييد نكرده است نپذيريم هيچ اصل تجربى را نيز نبايد بپذيريم و بايد يكسره راه سوفسطائيان را پيش بگيريم ، چرا كه خود اين قاعده يك اصل غيرتجربى است .